دوره آموزشی که امروز برگزار کردیم با مهندس مسعود همتی بود.انسان فوق العاده ایی بود. دارم فکر میکنم اگه چند نفر از ما مردم این سرزمین مثل مهندس مسعود همتی فکر میکردم چه کشوری میشد این ایران. نه گرسنه داشتیم، نه بیسواد داشتیم، ببخشید و نه بی فرهنگ داشتیم.همدیگر رو دوست داشتیم، به هم احترام میذاشتیم، بزرگ فکر میکردیم، آرامش داشتیم و ... و... و ...

کاش که کشور ما چندتایی مثل مهندس مسعود همتی داشت تا قشنگ زندگی کردن را به بقیه یاد میداد. بعد از کلاس مهندس همتی حس خیلی خیلی خوبی دارم. خوشحالم از اینکه تو کشور من با یه انسانی برخورد داشتم که اینق...................در بزرگ فکر میکرد.یه نمونه کوچیک بزرگواری این انسان اینه که واقعا حس میکنی چقدر از پیشرفت دیگران لذت می بره. مهندس همتی اولین کسی بود که دیدم تو انتقال اطلاعاتش که براش بسیار زحمت کشید اینقدر سخاوتمندانه برخورد کرد. بعد از برخورد با مهندس مسعود همتی حس میکنم چقدر زندگی قشنگه و چقدر آنسانهای اطراف رو میشه دوست داشت. کاش بشه دوباره ببینمش تا شارژ زندگی پر پر پر بشه.

 یه شعری قشنگی که مهندس همتی از سهراب سپهری خوند و من خیلی خوشم امد این بود:

به حباب نگران لب یک رود قسم

وکوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آن چنان که فقط، خاطره ایی خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

(البته اینو بگم که مهندس همتی با مهرداد هیچ نسبتی نداره و فقط تنها چیزی که هست ارادت و احترام بسیار مهرداد نسبت به ایشونه که از امروز من هم بهش پیوستم.)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1391ساعت 3 بعد از ظهر  توسط گنجول  |