سرم درد گرفت. مبهوت موندم. نمی دونم چی بگم.

دوست مهرداد زنگ زد و می خواست ببینه تو دوستا و آشناها پزشک نداریم؟ اولش فکر کردم یه سوال پزشکی معمولی میخواد بپرسه، ولی بحث در مورد دارو و آمپول و داروخونه بود. بعد از چند تماس و ... مهرداد گفت مادر یکی از آشناهای طرف سرطان داره و دنبال یه آمپولی می گرده که کمیابه. جایی پیداش نکردن و متوسل به آشناها و .... شدن که بتونن یه دونه از آمپول ها رو پیدا کنن.

آمپول دونه ایی دو میلیون و پنصد!

من اولش فکر کردم دنبال قرص هستند که جایگزین آمپول دونه یی دو میلیون و پنصدی کنند. به مهرداد گفتم وای چه تصمیم سختیه، آدم تو این شرایط بحرانی قرار بگیره و پول نداشته باشه و بخاطر بی پولی مجبور باشه قرص رو جایگزین آمپول کنه. اون هم برای مادر. چقد تو این شرایط مدیریت این مسائل میتونه دشوار باشه!

بعد که مهرداد گفت نه بابا، اصلا بحث در مورد قرص جایگزینی نیست وا رفتم. مهرداد گفت بحث سر اینه که  بتونن یه داروخونه ایی پیدا کنند که آمپول رو با قیمت دو میلیون و پنصد تهیه کنند نه از ناصرخسرو با قیمت سه میلیون و پنصد.

وای خدای من! آدم مادرش از سرطان زجر بکشه، جدای از همه هزینه های پزشکی تا حالاش، الان نتونه آمپول رو سه و پنصد بخره و از طرفی هم نتونه به قیمت ناقابل دو و پنصد پیداش کنه.

یعنی مجبور باشی دو و پنصد برای یه آمپول بدی، شرایط جوری باشه که محکوم بشی سه میلیون و پنصد براش بدی.

اولین چیزی که بعد از این حرفا به مهرداد گفتم این بود که مردم باید برای یه آمپول اینجوری همه زندگیشون تحت تاثیر قرار بگیره، اونوقت مجلس ما مشکلات شده حبس در نظر گرفتن یا نگرفتن برای وازکتومی و سقط جنین؟ مجلس ما مشکلش بشه ساپورت پوشیدن خانها تو خیابون؟

بعد با خودم فکر کردم مردم ما این همه مشکل داشته باشن، اونوقت ما چیزی برای نمایش دادن تو صحن مجلس نداشته باشیم جز ساپورت پوشیدن خانمها؟

ما وزرامون رو برای چیز دیگه ای نمیتونیم بازخواست کنیم جز پوشش و آرایش مردم؟

نمی تونیم به جای نمایش ساپورت پوشها تو خیابون، همین خیابون ناصر خسرو رو نشون بدیم، نمی تونیم رنج مردم رو برای تهیه یه دارو برای بیماری های صعب العلاج نشون بدیم؟ نمی تونیم تو مجلس بگیم درد و زجر سرطان و MS کم نیست که رنج آواره ی دارو شدن هم بهش اضافه نشه؟

نمیتونیم بچه های کار رو نشون بدیم تو این مجلس ...؟ نمی تونیم خودفروشی زن ها رو نشون بدیم؟ به هر دلیل، نیاز مالی یا هر نیازی،فاجعه  خود فروشی عمقش کمترازساپورت پوشیه؟

نمی تونیم این همه جوون و پیر، زن و مرد معتاد رو نشون بدیم؟ آقای مطهری، من وقتی حاشیه بزرگراه چمران رو بطور اتفاقی دیدم که کلی معتاد تزریقی کنار اون درختا تو هم می لولیدن، حتما هم کسی که ساپورت پوشها رو می بینه، اگه یه کم بخواد، می تونه این از این دست بزرگراهها رو هم  زیاد ببینه! ببیند اون وقت تو مجلس همهمه می شه یا نه؟ ببینید اونوقت شما می تونید به مزاح بگین  "به نظر می‌رسد دوستان از دیدن این تصاویر به وجد آمده‌اند". ببینید اونوقت دوستان به وجد می ان؟

نمی تونیم زندگی هایی که بخاطر مسائل مالی از هم می پاشه رو تو صحن مجلس نشون بدیم؟ نمی تونیم به جای اینکه دنبال این باشیم که با سقط جنین خانمها و وازکتومی آقایون برخورد کنیم یه فکری برای تامین هزینه ها بکینم؟ چقد از خانواده ها در صورتی که از لحاظ مالی، برای داشتن فرزند تامین باشن، میخوان که بچه دار نشن؟ مساله خانواده ها برای بچه دار نشدن چیه؟ نمی شه اونا رو تو مجلس مطرح کرد؟

شیک و مجلسی های عزیز، شما کی دیدین مردم این سرزمین برای سیر شدن تو سطل آشغال ها دنبال ته مانده غذای امثال شما می گردن؟

کم هستن کسایی که تو سطل آشغاله شکمشونو سیر می کنن که نمی تونین تو صحن مجلس نمایش بدین؟

کارتون خوابها رو که حتما دیدین!زیاد هم دیدین؟ نمی شد اونا رو تو مجلس نشون داد؟ شاید نمی شد. آخه دوستان به همهمه نمی افتادن که بهفمیم ذوق کردن.

بچه 5 ساله نیومد بهت فال بفروشه؟ بچه 8.9 ساله نیومد شیشه ماشینتو دستمال بکشه؟ یه زن با بچه تو بغلش نیومد التماس کنه ازش دستمال بخری؟‍‍ پیرمرد و پیرزن کنار خیابون ندیدی که دستشونو دراز کنن ...

نمی شد اینا رو تو مجلس نشون داد؟ نمی شد بجای اینکه دغدغه این باشه که چرا فلان سیاستمدار ممنوع التصویر نشده، فلانی چی، تصاویری رو نشون بدیم که این همه تکدی گری رو به نمایش بذاره؟ درسته مانع وجد مجلسی ها میشه ولی شاید تاثیری در حال مردم داشته باشه!

شاید تصویر آماده میخواین برای نمایش؟ یه فراخوان بدین ببینید چقدر تصویر از زورگیری و خفت گیری براتون میاد که تو مجلس نشون بدین؟ اینا مشکلی نیست که بهتر باشه قبل از حبس وازکتومی و سقط جنین کننده ها بررسی کنین؟

نداشتین کسی و تو اطرافیانتون به خاطر نامناسب بودن جاده ها، کیفیت پایین ماشینها، آلودگی هوا، بی تفاوتی پزشک و بیمارستان و .... فوت کنه؟ نه؟ نداشتین دیگه! لااقل یه طرح دو فوریتی نه، تک فوریتی نه، اصلا بدون فوریت برای این دست مسائل می دادین دیگه؟

اصلا فقیر دیدین؟ اصلا پدری که نتونه مایحتاج خانواده ش رو بده و شرمنده بچه اش باشه رو می فهمین؟مادری که بخاطر بچه اش همش مجبور باشه کار کنه و از همسر بودن ومادر بودنش بزنه رو چی؟

اگه فقیر رو کارمندا و کارگرایی ندونیم  که ممکنه بخاطر یه عمل جراحی، همه زندگیشون تحت تاثیر قرار بگیره، و فقط فقیر رو کسایی بدونیم که تو مکان های دور افتاده، حاشیه ها و رو کارتون ها زندگی می کنن، میدونین که چقدر از مردم زیر خط فقرند دیگه؟ نمی دونم، شاید هم نمی دونین.

اطلاعیه فروش کلیه رو دیوار، تصویر مناسبی برای هیاهو تو مجلس نیست؟ کمه این تیپ اعلامیه ها؟

آمار طلاق رو می شه همینجوری که دور همید یه گپی در موردش بزنید، ذوق نمی کنید قطعا!  پس اصلا ولش کنید.

ولش کنید، بیایم همه کمک کنیم کسی وازکتومی نکنه، حواسمون باشه کسی سقط جنین نکنه، کسی با مانتوی کوتاه نیاد تو خیابون، کسی ساپورت نپوشه، کسی آرایش غلیظ نداشته باشه، کسی روزه نخوره، سیاست مداری که نباید ببینه رو نبینه شاید همه چیزحل شد.

شاید اینجوری امکانی رو فراهم کینم که دارویی که تو ناصرخسرو هست ولی تو داروخونه ها نه، به داروخونه ها هم برسه.

دوستان دیگه ساپورت نپوشین، انصاف نیست بخاطر شما:

آمار طلاق بره بالا، آمار فساد بره بالا، آمار فقر بره بالا، آمار اعتیاد بره بالا، آمار مرگ و میر غیر طبیعی بره بالا، آمار آلودگی هوا بره بالا.

نپوشین دیگه. امثال این آدما که بیماری خاص دارن و داروهاشون کمیابه کم نیستند.

شاید اگه شما ساپورت نپوشین لااقل آدم به وجد نیاد و اینجوری فکرشونو متمرکز این قضیه کنن که آخه این داروهای کمیاب چه جوریه جریانش؟ یا میتونه باشه یا نمی تونه! اگه میتونه پس چرا تو داروخونه ها نیست؟ اگه نمیتونه پس چرا تو ناصرخسرو هست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 3 بعد از ظهر  توسط گنجول  | 

وااااااااااااای، خدای من! نکنه عید فطر یه روز زودتر اعلام شه، همه محاسباتمون برای تعطیلات بهم بخوره. شما که این همه روزه گرفتین، پیگیر ماه نشین و عین آدم دوشنبه روروزه بگیرین دیگه! ما مرخصی نداریم، اگه عید فطر بشه دوشنبه ، سه شنبه جایی نمی تونیم بریما. پیگیر ماه نشین دیگه. برا همه بهتره.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 12 بعد از ظهر  توسط گنجول  | 

عین آدمای بی ظرفیت نمی تونم برای تعطیلات این هفته و هفته آینده تصمیم بگیرم! برنامه خودمون این بود که آخر این هفته رو بریم شمال و تعطیلات عید فطر رو بریم طارم زنجان.

شمال، تقریبا خیلی وقته که نرفتیم ولی من بدجوری دلم میخواد بریم طارم. قبلا، یه ده دوازده روز بعد از عقدمون یه دوسه روزی رفتیم طارم، دیشب داشتم به مهرداد می گفتم بین مسافرتهایی که رفتیم طارم بیشتر از همه جا بهمون خوش گذشت.

آما

از یه طرف خانواده هی میگن تعطیلات عید فطر که بیشتره رو برا شمال بذازین  این هفته رو خودتون برید جایی، از طرفی تو ماه رمضون اصلا طارم نمی چسپه! طارم و اون همه میوه های خوشمزه ش!

تا چند شب پیش برنامه قطعی این بود که تعطیلات عید فطر بریم طارم، تا اینکه دوستامون که مهمونمون بودن گفتند این هفته برید طارم تا ما هم باهاتو بیایم( آخه خودشون هم مث ما برای عید فطر برنامه مشهد گذاشتند.) حالا من نمیدونم چیکار کنم؟

از یه طرفی هم دوستای طارمی ما روزه هستند!

تازه امروز که مهرداد گفت اصلا با این تورها بریم کیش! البته این مال موقعی بود که زیر باد اسپلیت من یکی که داشتم از سرما یخ می زدم!! یه کم هم برای این که از این وضعیت گیجی درام یه لحظه بهش گفتم آره اصلا بهتر، ولی بعدش خودم گفتم نه، تو گرما تلف میشیم. 

دوس داشرم دوستلمون هم باهامون بیان یه حال و هوایی عوض کنن، ولی خداییش نمیشه دیگه! وقتی میزبان روزه است میچسبه آخه؟

از طرفی دوستمون(میزبان) خودش گفت فردا هم بیاین مشکلی نیست، ولی سوال مهمی که من ازش پرسیدم این بود که: تو که روزه ایی آخه چه جوری می تونی برامون کبا درس کنی؟ بد میگم؟

اه. اصلا تصویب شد. فردا میریم شمال، عید فطر میریم طارم. بی خیال احساسات خانواده و دوستان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 4 بعد از ظهر  توسط گنجول  | 

نه از افسانه می ترسم، نه از شیطان

نه از کفر و نه از ایمان

نه از دوزخ، نه از حرمان

نه از فردا، نه از مردن

نه از پیمانه می خوردن

خدا از هر چه پنداری جدا باشد

خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد

هراس از وی ندارم من

هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من

خدایا بیم از آن دارم

مبادا رهگذاری را بیازارم

نه جنگی با کسی دارم، نه کس با من 

بگو زاهد، بگو زاهد، پریشانتر تویی یا من

خدا را می شناسم از شما بهتر

شما را از خدا بهتر

خدا را میشناسم من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 11 قبل از ظهر  توسط گنجول  | 

دلم دوستامو میخواد. هواشونو کرده!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 2 بعد از ظهر  توسط گنجول  | 

کوله بارم بر دوش سفرى مى‎ ‎باید،

                             سفرى تاته تنهایى محض هرکجا لرزیدى

                                                               از سفر ترسیدى

                                                                        فقط آهسته بگو: من خدا را دارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 2 بعد از ظهر  توسط گنجول  | 

دل خوش از آنیم که حج میرویم  غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم   او که همینجاست کجا میرویم؟

حج بخدا جز به دل پاک نیست  شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست   هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب   شب همه شب گریه و امن یجیب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 2 بعد از ظهر  توسط گنجول  | 

من از روییدن خار سر دیوار دانستم

که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها

من از افتادن سوسن به روی خاک دانستم

که کس ناکس نمی گردد بدین افتان و خیزان ها.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 8 قبل از ظهر  توسط گنجول  | 

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبیح شیخ و خرقه رند شراب خوار (حافظ)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 9 قبل از ظهر  توسط گنجول  | 

این چه حـرفیست که در عالم بالاست بـهـشـت ؟

هـر کجا وقت خـوش افـتـاد همانجاست بـهـشـت

دورخ  از تیــــرگی  بـخت  درون  تـــــو  بــود

گـردرون تـیــره نباشد هـمه دنیــــاست بـهـشـت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 9 قبل از ظهر  توسط گنجول  |