بعد از سه سال احتمالا خرداد 93 جشن عروسی بگیریم. تاکید می کنم احتمالا.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت ۸ قبل از ظهر  توسط گنجول  | 


فرزند عزیزم:
 
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را

بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض

 کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت
 

تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من

 ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و

عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو

اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی

 نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت ۹ قبل از ظهر  توسط گنجول  | 

دلم گرفته. دلم بد جوری گرفته. دلم گرفته برای کودکی که هرگز زاده نشده، برای جنینی که خون شد روی ملحفه سفید تخت مطب دکنر زنان و زایمان. برای شرم مادر این جنین بابت خونی که میخواست کودکش بشه و شد مایه خجالتش وقتی که ملحفه  سفید رو قرمز دید.برای اشکی که از مادر این جنین دیده شد. اگه این اشک زیاد دیده می شد دلم اینقد نمی گرفت. دلم خیلی گرفته چون این اشک کمتر دیده شد. دلم گرفته برای دل مادری که در نهایت آرزومندی شکست.دلم گرفته برای خودم که مجبورم یواشکی گریه کنم و بلند بگم اتفاقی نیفتاده حالا که. دلم میگیره وقتی مجبورم با وجودی که اشک چشام رو تار کرده صدام رو صاف و باز و رسا کنم و به کسی که در آرزوی مادر شدنه بگم نگران نباش. دلم از این میگیره که خودم نگران از مادر نشدنش هستم و بهشم میگم نگران نباش.

دلم گرفته خدا. می خوام باهات حرف بزنم. اصلا می دونی چیه خدا میخواستم باهات قهر کنم. اصلا از دستت ناراحتم.

یه بار دیگه هم از دستت ناراحت بودم و می خواستم باهات قهر کنم یادته؟ حتما یادته؟ کلی با خودت صحبت کردم.کلی با خودم صحبت کردم و تو گوش وایستاده بودی، کلی با مهرداد حرف زدم و تو حتی بدون گوش وایستادن هم شنیدی. حتی برات نوشتم که از دستت ناراحتم. جدای از همه اینا، تو خدایی امکان نداره بدون این همه یادآوری هم یادت نیاد. تو یادته. موقعی که معلم تومور مغزی گرفت و مرد. اون موقع هم از دستت ناراحت شدم.

می دونی خدا داغ آبکار برای من خیلی سنگین بود و هنوز هم، و هنوز هم، و هنوز هم منو آتیش می زنه. آتیشش بدجوری دلم رو سوزند. خدا، تو اینو هم می دونی که این آتیش شاید تا حالا منو اینجوری نسوزنده بودو ولی دیروز دوباره همچون آتیشی منو سوزند. غم دیروز برام سنگین بود و سنگین بود و سنگین بود.

دلم گرفته خدا. منطقی نیست ازت انتظار می داشتم این جنین تبدیل به خون نشه اما معنوی که هست. تو می تونستی. نمی تونستی؟

 میخوای باهات قهر کنم؟ دیشب به مهرداد گفتم از دست خدا اعصابم خورد شده و میخوام باهاش قهر کنم.

راستی خدا اگه من باهات قهر کنم چه اتفاقی برای تو می افته؟ نیمشه که هیچی؟ اصلا امکان نداره که هیچی! درسته که تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچیک. درسته که من به تو وابسته ام و تو نه. من بهت محتاجم و تو نه. ولی اینا دلیل نمی شه من باهات قهر کنم تو چیزی رو از دست ندی. بهر حال من بعد این همه مدت خوب دستم امده که رابطه مون یه جوری شده که تو نمی تونی قهر منو ببینی. تو منو دوست داری و قهرکردن من برات سخته.

از یه طرف هم نمیتونم باهات قهر کنم. میدونی مشکل چیه؟ مشکل اینه که تو اینو هم خوب می دونی که من نه تونم باهات قهر کنم. خوب تو خدایی و بزرگترین قدرت. تو رو همه میشناسن ولی منو چی؟ اگه من ولت کنم تو شاید دلت بگیره، فقط همین ولی اگه تو ولم کنی من چی بسرم میاد؟ من دیگه هیچی نخواهم داشت. تو اینو خوب می دونی.

اینو که الان میخوام بنوسیم رو قبلا خودمون باهم صحبت کردیم و تو خوب می دونی، ولی میخوام اینجا تو دلنوشته هام هم بنویسم که من هر وقتی که ناراحتت کردم و تو در صدد تلافی برامدی من یاد این آهنگ هایده افتادم . اصلا این آهنگ برای من و توئه. حرفهای منه برای تو. حرفهای من به تو اون موقعی که من قدر شناس نبودم  و تو ....

سلام من به تو یار قدیمی

منم، همون هوادار قدیمی

هنوز همون خراباتی و مستم

ولی بی تو سبوی می شکسته ام

همه تشنه لبم، ساقی کجایی

گرفتار شبیم، ساقی کجایی

اگه سبو شکست عمر تو باقی

که اعتبار می تویی، تو ساقی

اگه میکده امروز شده خونه تزویر

تو محراب دل ما، تویی تو مرشد و پیر

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت

یه روزی گله کردم، من از عالم مستی

تو هم به دل گرفتی دل مارو شکستی

من از مستی نوشتم، ولی قلب تو رنجید

تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید...

پشیمونم و خسته ام اگه عهدی شکستم....

بهت هم که توضیح دادم برای من تو مثه ساقی هستی و این دنیا میکده.

دیشب وقتی به مهرداد گفتم میخوام با خدا قهر کنم مهرداد گفت این کار رو نکنم. نمیدونم حس مهرداد نسبت بهت چیه، ولی انگار ازت مطمئن بود که اینجوری گفت.

میدونی من به تو و مهرداد خیلی اطمینان دارم: به حرفهای مهرداد و به کارهای تو.

اگه بگم الکیه که کارات حکمت داره، دروغ گفتم چون بارها بهم ثابت کردی کارهات بی حکمت نیست. اگه بگم مصلحتی تو کارهات نیست از رو عصبانیتمه، چون بعد ها مصلحت کارتو می فهمم. ولی خدا به خودت قسم اگه یه فکری برای جنینی که جلوی چشم مادرش شد خون یه جایگزین نذاری دیگه باهات قهر می کنم. خودت هم می دونی که اصلا نه من تو شرایطی هستم و نه اونی که قرار مادر یشه حقشه که بخاطر اصرار و پافشاری ما کارتو نصفه و نیمه بذاری و بعدا ما بشیم مصداق این قضیه که " باید دید مصلحت خدا چیه و نباید اصرار کرد ، یه بنده خدایی بود اصرار کرد بعد بچه چی شد و مادرش چی شد"

صاف و ساده بهت بگم خدا: به جبران اتفاق دیروز " میخوام" ازت که مصلحتت این باشه که عزیز من طعم مادر شدن رو به معنای واقعی بچشه.

تو دوسم داری؛نذار باهات قهر کنم. سختت میشه ها!!!من از تو مطمئنم.بذار مطمئن بمونم.

والله اندازه من که نیستی تو که. خدایی، خودت درست کن دیگه.



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۲ بعد از ظهر  توسط گنجول  | 

هر بار که بیش از سه ثانیه بابامو نگاه می‌کنم میگه چه خبر؟

*********************

ﻫﺮﮐﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻤﺎﺭﻭ ﺣﻞ ﮐﺮﺩ ﭘﯿﺸﻢ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺩﺍﺭﻩ

ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ:

ﮐﻮﭼﻪ ﺗﻨﮕﻪ ﺑﻠﻪ

ﻋﺮﻭﺱ ﻗﺸﻨﮕﻪ ﺑﻠﻪ

ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻗﯿﻘﺎ ؟ ! ؟

*********************

" آقا منو میگی " چیست؟

عبارتی برای شروع یه خالی بندی تپل

************************

 مرد باس خشن و عصبانی باشه دستشو بکوبه زمین و بگه.. .

. . . . . . . . . . . امشب ظرفا با من ! :)))))

****************

 زدم به یه ماشینه

پیاده شدیم ببینیم چه خبره

دیدم صورت یارو خونیه

گفتم آقا اونقدم دیگه شدید نبودا

گفت دستم تو دماغم بود:)))))

***************

 یکی از بچه های فامیل که ۵سالشه اومده به مامانش میگه

از بازیهای مسخره تبلت خسته شدم یه چیز پیشرفته تر میخوام …”

ما بچه بودیم کاغذ میجویدیم میزاشتیم تو لوله خودکار پرت میکردیم طرف تخته سیاه

*****************

 امروز دست خط خودمو بردم دارو خونه

 

بهم دارو داد ! :))

****************************

ﻫَـــﻤﺴﺎﻳﻤﻮﻥ ﻋﻄﺮ ﻣﺸﻬﺪ ﺳﻮﻏﺎﺕ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺭﻳﺨﺘﻤﺶ ﺗــﻮﻯ ﮐﻮﻟﺮ

ﺣﺎﻟﻮ ﻫﻮﺍﻯ ﺍِﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ

ﻓﻀﺎ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﻣﻌﻨﻮﻯ ﺷﺪﻩ.

ﻧﺎﺋﺐ ﺍﻟﺰﻳﺎﺭﻩ ﻫﻤﺘﻮﻥ ﻫﺴﺘﻢ!

:))))

****************************

این آهنگ معروفه هست که جیپسی کینگ خونده، توش میگه: آمامیو و فلان، یک کلمه اش رو هم نمی فهمم چی میگه، اما به خدا راست میگه، دنیا خیلی نامرده...

**********************

یکی از ظلمهایی که در حق دخترا شد...

عکس دار کردن شناسنامه‌ها تو 16 سالگی بود ...

با اون سیبیلا...

********************

یه دستشو لاک آبی پررنگ زده

یکی رو اصلن لاک نزده،

میپرسم جدیده؟

میگه نه،

با این دست کارت دانشجوییم رو میدم دست حراست

********************************

دقت کردین بعضی وقتا پشه ها یه جایی از بدنمونو نیش میزنن که خودمونم نمیدونستیم همچین جایی داریم ؟

******************************

یکی از فانتزیـام ایـنـه که وقتی یه ماشین ِ "مازاراتی" دیدم با عجله سوار شم بگم: چرا دیــر اومدی ؟؟؟؟؟ بعدش رو بکنم طرف راننده و بگم: ااااوه اوه بـبخشید فک کـردم بابـامه؛ بعـد پیــاده شم! :|

******************************

لـاکــــ زدن دخـتـرا:

 

دست چـپ اثـر اسـتـاد فـرشـچـیـان

دسـت راسـت سـارا 5 سالـه از تـهـران

********************************

ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻩ ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ،

ﭼﺎﭖ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕﻣﯿﺸﻪ :|

**********************************

یه بارم زنگ زدم خونه دوس دخدرم باباش جواب داد منم الکی گفتم منزل جعفری اومد زرنگی کنه گفت بفرمائید با کی کار داشتید ؟!!

گفتم مرتیکه دیوث گوه میخوری پول نداری توحسابت چک میکشی یا تاظهر پول میریزی حساب یادهنتــــــو سرویس میکنم مامور میارم جلبت میکنم

همینجوری که داد میزدم دیدم میگه عاقا بخدا حواسم نبود ، اشتبا گرفتید منزل جعفری نیس یهو گوشیو قطع کرد :)))))))))))

بیخود نیس میگن بهترین دفاع حملس !!!

*****************************

 

دختره زنگ زده

برداشتم میگم الو!

قطع کرد

اس داد گفت :

به قرآن اشتباه گرفتم!

گفتم :اوکی پیش میاددیگه :|

جواب داد :

خواهش میکنم مزاحم نشو اشتباهی شد دیگه تمومش کن لطفأ ، من دوست پسر دارم!!

5 دقیقه بعد اس داد :شمارمو پاک کن لطفأ :|

10 دقیقه بهد اس داده: داداشم لاته ها میاد میکشتت |:

ملت دارن از دست میرن.مسئولین چرا بیکار نشستن؟

***************************************

ضد حال يعنى سه صفحه به يکى پيامک بدى و ...بعد جواب بده Ok...!!

***************************

ﺁﺷﭙﺰﯼ ﺳﺨﺘﻪ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻦ ﺑﺎ ﺧﻼﻗﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺑﻪﻟﺬﺕ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﻨﯿﻦ، ﻣﺜﻼ ﻣﻦ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻣﺎﺳﺘﻮ ﺧﯿﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﯿﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺏ شد. :|

******************************

ساقه طلایی بعد از دریاچه ارومیه و زاینده رود ؛

خشک ترین ساخته دست بشره.... :|

******************************

"نرو!!

دردناک ترین التماس دنیاست !!

اما به نظر من

نرو یکی از بهترین نرم افزارهای رایت سی دیه !!

***************************************

واقعیت اینه که دخترا واسه همدیگه آرایش میکنن وگرنه پسرا متوجه تفاوت آرایش خوب و بد نمیشن. همین که سیبیل نداشته باشی کافیه !

****************************

بعضی پسرا که دکمه پیرنشون تا دم نافشون بازه

باید به اینا گفت برادر مگه میخوای بچه شیر بدی ؟!

رعایت کن خب :|

*************

گاهی انقد تو کارام “دس دس” میکنم

که یهو اطرافیانم پا میشن شروع میکنن رقصیدن !

**********************

با دختري که ميگه "ميسيييي" به جاي "مرسي" بايد درجا قطع رابطه کرد .. !

چون تا بياي براش توضيح بدي که نگو "ميسييي" ، بهت ميگه "چلاااا؟"

 

****************************

همه مخترعین میرن بهشت

به جز مخترع زنگ ساعت

خدا ازش نگذره !!! :|

**********************

پسره متولد 1379ـه پست زده "من در بلاتکلیفی عشقو هوس رها مکن" من همسن این بودم فقط وقتی میرفتم دستشویی بلاتکلیف میشدم از کدوم وری باید بشینم

 

************************

اولین ضربه ی روحی زندگیمو زمانی خوردم که

یه گردو رو شیکوندم

خوردم دیدم ترشه ،

نگو لیمو امانی بوده

****************************

به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!

*******************

تو مهمونی

با زن خودمون برقصیم بهمون میگن بی غیرت

با زن مردم برقصیم میشیم بی حیا

تنها برقصیم میشیم اسکل

نرقصیم میشیم اُمل !!

******************

ﻣﺎ ﻣﺎﻟﻪ ﺍﻭﻥ ﻧﺴﻠﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭﺑﻨﻮﯾﺴﯿﻢ ...

 

**********************************

یه کرمِ واگیردارم هست به اسم کرمِ کرایه تاکسی! یعنی‌ کافیه اولین نفر تو تاکسی پولو از تو جیبش در بیاره، کل افراد حاضر تو تاکسی زیر ۱۰ ثانیه کرایه هاشونو حساب می‌کنن!!!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۰ قبل از ظهر  توسط گنجول  | 

شد دو سال و شش ماه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۸ بعد از ظهر  توسط گنجول  | 

نمی دونم جمعیت دقیق کشور چنده که بگم ما با کیا شدیم هفتاد و ... میلیون.

ولی اینو باید باید درمورد یکی از اونایی که باهاش شدیم اینقد رو بگم.

طرف، پسر میدیر عامل یکی از جاهای سرشناسه که اگه جاشو بگم شاید مدیر عاملشو نشناسید ولی اسم اون جاهه حداقل ده بار به گوش هر ایرانی خورده

ما با این آقازاده که یا خودشو میگیره یا روابط اجتماعی بلد نیست همش دو یا سه بار برخورد کلامی داشتیم( به دلیل رفت و آمد نسبتا زیاد ایشان به شرکت)

اولین برخورد:

یکی از همکاران: آقا ما داریم میریم اگه مسیرت به ما میخوره تا یه جایی برسونیمتون.

آقازاده: نه من مسیرم به شما نمیخوره.

آخه لامذهب حداقل محض رضای خدا بپرس مسیر شما کجاست، شاید یه درصد یه درصد نه بیشتر، مسیرت به ماها خورد.

برخورد دوم یا سوم ما که دیروز بود دیدم آقازاده امد دم در اتاق ما. همکارم دیگه رفته بود و مهرداد هم بیرون اتاق بود، آقازاده با خانمش که چند ماهی باهم شدند امد دم در و سلام و علیک کرد و سراغ رییسمون رو گرفت و گفت میخوام حاج آقا رو ببینم باید برم بالا؟ من هم هاج و واج  موندم که تو این همه مدت امدی رفتی کی به ما گفتی با کی کار داری که این دفعه دوم باشه؟ خدایا این چشه؟ بعد آقازاده سوال بعدی رو پرسیدن: بعد اونوقت "دسشویی دارم "کجا برم؟ نمی دونستم چی باید جواب بدم؟ بگم بده به مسئول دفترمون؟ بالا همکارمون هستند ازتون تحویل میگیرن. زحمت کشیدین.لطف کردین.شما چرا با این حالتون؟ یا سرپاش میکردم.............

نمیدونم این آقازاده ها اگه آقازاده نمیشدن چی به سرشون می امد. یادم نمی اد مامان من چه جوری این چیزها رو بهم یاد داده ولی همه آدمهای معمولی ایرانی بلدیم وقتی خیلی هم دسشویی داشته باشیم اینقد شرح حال ندیم وبپرسیم ببخشید سرویس بهداشتی کجاست؟ حالا چی داریم چی نداریم به بقیه چه ربطی داره آخه؟!!!!!!!!!

دسشویی دارم کجا برم؟ برو ناهارخوری.

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت ۱۰ قبل از ظهر  توسط گنجول  | 

پارسال عاشورا و تاسوعا رفته بودیم آباده. اونجا یه هیئتی هست هنوز قمه زنی می کن!!!!!!!!!!!!با وجودی که بسیار بسیار بسیار جای تاسفه ولی برای من که اولین بار بود قمه زنی دیده بودم خیلی عجیب و خنده دار بود. عجیبیش به این بود که من فکر میکردم اگه هم بخوان این کار رو بکنن یه خون کوچولو بیاد ولی اکثر این ادمها! زده بودن خودشونو خونی کرده بودن. خون رفتن از این جانثاران! بنده خدا امام حسین در حدی بود که یکی دو نفر غش کردن و چند نفر بیحال شدن و زمین مسجد هم خونی شده بود. همه خانم هایی که دور و بر من و تماشاچی این صحنه بودن احساساتی شدن و حسابی گریه می کردن. آخه ادم دلش یه جوری می شد نه به دلیل ارتباط این صحنه با کربلا بلکه شاید به دلیل دیدن خون.

اما من گریه ام نگرفته بود که هیچ تازه بزور جلوی خنده ام رو گرفتم. آخه تو این دسته قمه زنا یکی هست که لباس شیر رو پوشیده مثلا شیری هست که من مانند همه چیزهای دیگه این مراسم نمی دونم نماد چیه!!!!!!!!!!!عزاداری امام حسین رو میکنه. این شیر رو چند نفر از همون قمه زنا رو تخت بالای سرشون میبرن و این شیر باحال در حالی که خاک و کاهی که دوستان قمه زن براش فراهم کردن میریزه رو سرش برای مظلومیت امام حسین عزاداری میکنه.

همه این ها یه طرف،قسمت خنده دار این ماجرا  برا من اینه که داداش مهرداد تعریف میکرد سال قبل که این هیئت رفته بودن جایی که برا امام حسین خون بریزن و عزا بگیرن این آقای شیره ویرش میگیره و میره اون گوشه موشه ها یه جایی سیگار بکشه!!!!!! مراسم که تموم شد، قمه زن ها هم که خوب تو حال خودشون که نیستند چه برسه به فکر شیر سیگاری امام حسین! اونو جا گذاشتند و رفتند. شیره هم که از گوشه کنارا میاد بیرون میبینه ای دل غافل دسته شون رفتند یه جای دیگه برای عزاداری و اون هم که عنصر مهمیه نمی شه که نباشه که! فوریت و حساسیت کار رو برای یکی که اون نزدیکی ها بود و دوچرخه هم داشت توضیح میده و دوچرخه اش رو امانت میگیره و برای اینکه به دسته برسه و خللی در مراسم عزای امام حسین وارد نکنه سراسیمه و رکاب زنان از از وسط شهر به طرف دسته میره. حالا این دم درازش هم پشت دوچرخه آویزونه و تکون تکون میخوره. تصور کن آقا شیره سیگاری دوچرخه سوار عزادار حسین.

(داخل پرانتز باید بگم که این آدمها اونقد که تو حال خودشون نیستند آدمهای دور و بر و باصطلاح تماشاچی خیلی احتیاط می کنن که تو بیخبری یه قمه به اونا هم نزنن. دیگه ایکه پلیس جرات دخالت و جلوگیری از این فاجعه رو نداره و اینکه من میخواستم عکس بگیرم خانم بغل دستیم گفت وای خانم نکن این کار رو الان دوربینت رو میگیرین خورد میکنن.)

قربون مظلومیت امام حسین که مظلومیت این سالهاش با تحریف ها و دستکاری ها و خیال پردازی هایی که کردن از مظلومیت اون موقع هاش هم بیشتر شده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ساعت ۱۰ قبل از ظهر  توسط گنجول  | 

جغرافیا دروغی بیش نیست

وقتی تمام دنیای من در آغوش تو خلاصه می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ساعت ۹ قبل از ظهر  توسط گنجول  | 

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار

بگذارند و خم طره یاری گیرند

رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد

خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت ۱۰ قبل از ظهر  توسط گنجول  | 


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستين سرد نمناكش.
باغ بي برگي، روز و شب تنهاست،
با سكوت پاك غمناكش.

ساز او باران ، سرودش باد
جامه‌اش شولاي عرياني ست
ور جز اينش جامه‌اي بايد،
بافته بس شعله‌ي زر تار پودش باد.

گو برويد يا نرويد هر چه در هر جا كه خواهد يا نمي‌خواهد،
باغبان و رهگذاري نيست.
باغ نوميدان،
چشم در راه بهاري نيست.

گر ز چشمش پرتوِ گرمي نمي‌تابد،
ور به رويش برگِ لبخندي نمي‌رويد؛
باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست؟
داستان ازميوه‌هاي سر به گردون‌سايِ اينك خفته درتابوت پست خاك مي‌گويد.

باغ بي برگي
خنده اش خوني است اشك آميز.
در آن
جاودان بر اسبِ يال افشانِ زردش مي‌چمد
پادشاه فصل ها، پاييز.

شد دو سال و چهار ماه......


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت ۱۲ بعد از ظهر  توسط گنجول  |